پیمان شیرپور

نقد و بررسی

نقد فیلم دانکرک

بدون دیدگاه

“دانکرک” جنگ جهانی دومِ کریستوفر نولان[1] فیلمی جاه طلبانه، با شکوه و تا حدی مرد سالار است. با توجه به کارهای قبلی نولان این نمایش به عنوان فیلمی موفق ولی در عین حال خسته کننده؛ که با نگاهی بی‌تعصب با فاصله‌ی زیادی از کارهای قبلی او قرار گرفته است به یاد داشته باشیم. موضوعیت این فیلم بیشتر فاجعه‌ای برای بقا را تا یک فیلم جنگی و اکشن به تصویر میکشد. اگر بخواهم خط داستانی آن را به طور خلاصه بگویم این فیلم در رابطه با فعالیت گروهی است که سعی دارند سربازان انگلیسی را نجات دهند و گروهان را به سرعت تخلیه کنند. این گروه به منظور بستن آخرین مسیر؛ عملا نیروی متفقین را به سوی دریا رانده‌ و در اواخر ماه می و اوایل ماه جون سال 1940 در سواحل دانکرک فرانسه گیر افتاده بودند.

پس از دیدن این فیلم به راحتی می‌توانید حالات مختلفی از ترس را در ذهنتان تصویر سازی کنید و این رسالتیست که نولان به سرانجام رسانده است. ترس از ارتفاع، آتش، غرق شدن، فضاهای تنگ و کوچک، تاریکی، ترک شدن، هر چیزی که به ذهنتان برسد به صورت وحشتناک و واضحی توسط فیلمبردار توانمند، هُیت وَن هویتما در این فیلم به تصویر کشیده شده است. دلیل این احساس خوب نیز شکل نامتعارف تصاویربرداری البته نسبت به روال تکراری امروزی‌اش است. این نوع نمایشِ فیلم نزدیک به ساختار قدیمی دهه‌های اول سینما می‌باشد که در آن تصاویر در پرده‌های مربعی شکل به جای پرده‌های وسیع و مستطیلی نشان داده می‌شدند. در این نوع از نمایش به عنوان مثال وقتی تصویرِ کابین یک خلبانِ در حال غرق شدن و یا پیاده نظامی در حال فرار از دست تک تیر اندازهای آلمانی نمایش داده میشود، ایده ی “دید تونلی” و یا عنوانی که توسط بسیاری از بازماندگان اظهار شده است، بر روی صحنه زنده میشود.

در شروعِ نمایش این فیلم بدون هیچ مکثی یک بمب منفجر میشود و سریعا پس از آن، صدای انفجار بمب دیگری می آید. دوره ی این فیلم مربوط به اوج و شکوفایی نیروی ارتش آلمان می‌باشد و در این چنین شرایطی امید به بقای بریتانیای کبیر واهی و دور از انتظار بود. در همین راستا نولان استادانه احساس محاصره شدن را به شما القا می‌کند. داستان دانکرک قبلا نیز در فیلم هایی با همین عنوان به نمایش درآمده، که یکی از شناخته شده ترین آنها فیلم لیزلی نورمن[2] است که در سال 1958 اکران شده است. اما صادقانه این فیلم کاملا متفاوت است و دلیل این تفاوت جز چگونگی پرداختِ آن نمی‌باشد.

نولان که فیلمنامه ی این فیلم را هم نوشته، آرام آرام شما را به عمق ماجرا کشانده و تا پایان فیلم در همان جا نگاهتان می‌دارد. این فیلم، فیلمی گروهی است که در توصیف و به نمایش در آوردن شخصیت‌هایش شکست نخورده، از طرفی شما با شخصیت‌ها آشنا نمی‌شوید و از طرفی هم برای از بین رفتن آنها به صورت ناشناس یا گم شدنشان در میان جمعیت و یا ناپدید شدن آنها در میان دود و آب غمگین می‌شوید.

در این فیلم برخی از میزانسن‌ها با وجود زیبایی بصری به مدت طولانی و بدون دیالوگ به نمایش در می‌آیند، استفاده از این چنین تکنیک‌هایی برای فیلم هایی با این سطح از بودجه نادر است! حتی در خود فیلم های نولان نیز این چنین حاصل تجزیه و تحلیل بیش از حد تصاویر نیست. در این فیلم نولان و هویتما شات‌هایی از تفکرات فیلمنامه‌ی خود نولان گرفته اند، برخی اوقات این شات ها آنقدر طولانی هستند که شما میتوانید به راحتی قسمت از صحنه‌ای را جا بگذارید.

مانند تِرنس مالیک[3] که در فیلم خود “خط باریک سرخ[4]” در سال ۱۹۹۸، فلسفه‌ی تطبیقی را به تصاویر جنگی تزریق کرد، و یا مانند رابرت آلتمان[5] که در فیلم هایی از قبیل “نشویل[6]” و یا “برش های کوتاه” تمدن را به صورت تصاویر پانورامیکِ عالم صغیر به تصویر میکشد، نولان نیز  در” دانکرک” تمامی افرادی که در ساحل حضور دارند و یا در کنار هواپیماها و قایق ها هستند را به عنوان بخشی از عوامل اصلی بدون آنکه زندگینامه‌ی این افراد اهمیت چندانی داشته باشد و با پر رنگ کردن نقششان در تاریخ در فیلم درگیر میکند. “دانکرک” فیلمی است که دوست دارم آن را به عنوان تصویری از قلمروی حجمی از مورچه ها توصیف کنم، این فیلم پرتره ای از جامعه و یا گونه‌ایست که برای زندگی  و بقایشان میجنگند و رولان تنها در صورتی که این افراد در تقلای نجات جان خود باشند بدبختی شان را به تصویر میکشد. اگر هنگام تماشای فیلم گیج شدید که چه کسی چه کسی است! و یا چه چیزی چه چیزی است! باید در نظر داشته باشید که این حالت یکی از ویژگی های متد نولان است و اشکالی در خود فیلم وجود ندارد!

تام هاردی[7] نقش یک خلبان جنگنده را ایفا میکند که سعی دارد قبل از تیرباران کردن سربازان در حال استراحت و غرق کردن قایق ها توسط هواپیماهای آلمانی آنها را در آسمان منفجر کند. او دیالوگ های زیادی در این فیلم دارد و مانند همکاری دیگرش در فیلم “شوالیه تاریک بر میخیزد[8]” بیشتر نقش خود را پشت ماسک ایفا میکند؛ اما هاردی با بازی خودش، تاثیر قوی ای به عنوان یک شخصیت بر بیننده دارد. مارک ریلانس[9] نقش یک غیر نظامی را بر عهده دارد که به همراه پسر نوجوانش قایق کوچکش را به دانکرک میرساند و افراد زیادی را نجات میدهد. این چنین ناجی هایی در فیلم دانکرک بسیار به چشم میخورند، سازمان یافتگی این افراد به عنوان یک ناوگان غیر نظامی برجسته ی قرن بیستم، میتواند به همان اندازه ای که تصور میکنید الهام بخش باشد. سه نفر از سربازانی که نقش یکی از آنها را هری استایل[10] ایفا کرده است از شهر به سمت ساحل فرار کرده و در اسلکه ی طویلی که به اقیانوس میرسد پناه میگیرند. این اسکله تنها راه نزدیک شدن قایق های بزرگ به ساحل و کمک به افراد گیر افتاده در دانکرک میباشد. ممکن است سربازانی در آن وضعیت بوده باشند که برای جمع شدن در یک قایق و فرار از آن وضعیت قبل از برگشتن هواپیماهای آلمانی و تیر باران کردن آنها دعا میکرده اند.برخی از شخصیت ها مانند “فریر” هری و یا “مارک داسون” ریلانس و یا “فرمانده بولتون” کنث براناگ[11] که در این صحنه بالا مرتبه ترین افسر انگلیسی محسوب میشود دارای نام و نشانی هستند. اما سایر شخصیت ها تنها از روی ظاهر کلی و یا کارهایشان شناخته میشوند، برای مثال کلیان مورفی [12] به عنوان “سرباز یخ زده” شناخته میشود، وی توسط کاپیتان ریلانس از دریای یخ زده نجات داده شده و دوست دارد که خدمه سریعا از دانکرک دور شوند و به سمت آن نروند.

این فیلم دارای بلوک های شکسته ای میباشد، که یکی از آنها ناشناس بودن شخصیت ها میباشد، اما این بدان معنا نیست که چون این تکنیک در دانکرک موفق بوده است میتواند همیشه به کار گرفته شود و موفق باشد، و ممکن است در برخی از مواقع با خود فکر کنید این بازیکنان نقش مکمل منجر به قدرتمند شدن جنبه ی احساسی این فیلم شده باشند چرا که ظاهرا این مساله حقیقت دارد. یکی دیگر از محاسبات اشتباهی که توسط هانس زیمر[13] در این فیلم صورت گرفته،  استفاده بیش از اندازه از درام، طبل، آکوردهای ارتعاشی و صداهای متداومی است که به دلیل تکرار شدن مداوم قدرت خودشان را از دست داده اند، حتی مواقع سکوت و خاموشی و یا صدای جنگ میتوانسته تاثیر گذاری بیشتری داشته باشد.  استفاده ی بیش از اندازه از موسیقی زیمر یکی از مشکلات موجود در زندگی حرفه ای نولان بوده، اما در رابطه با این فیلم این مساله جای بحث دارد. مکانها و تصاویر به اندازه ای واضح هستند که میتوان امتیازات داده شده به آن را به عنوان کمک به فیلمی  در نظر گرفت که به آنها نیازی ندارد. من بیشتر تمرکزم را به ساختار داستان پیچیده ی فیلم معطوف کرده بودم، اما زمانی که تاثیرات فیلم کاهش پیدا کردند ذهنم سردرگم شد. “دانکرک” نیز مانند بیشتر فیلم های نولان حول زمان میچرخد. لی اسمیت[14]  در فیلم دانکرک توسط برش های مقطعی بر روی این مساله تاکید کرده است. از زمان فیلم “بتمن آغاز میکند[15]” اسمیت ادیت تمامی فیلم های نولان – از جمله “در میان ستارگان[16]“- را بر عهده داشته که در آن گذشت آرام و یا سریع زمان با توجه به موقعیت ما نشان داده شده است. داستان های “دانکرک” طی یک هفته، یک روز و یا یک ساعت شکل میگیرند. سپس فیلم بین این زمان ها جهش هایی را انجام میدهد و به این صورت تاثیر زمانی آنها را افزایش میدهد- برای مثال ممکن است از لحاظ زمانی، تعقیب و گریز هواپیمایی که حدودا 30 ثانیه طول میکشد در این فیلم به اندازه ی یک عملیات نجات دریایی که ممکن است ساعت ها به طول بیانجامد به تصویر کشیده شده باشد.  میتوان دلیل این کار را ایجاد داستانی قوی و ساده در نظر گرفت. اما نولان از زمان فیلم های “تعقیب[17]” و “یادگاری[18]” از این روش استفاده میکند. در صورتی که بگویم این تکنیک مرا به وجد نیاورده، دروغ گفته ام، اگرچه فیلم های صحنه به صحنه چندان برای من جالب نبوده اند. معمولا دیدگاه افراد از زمان میتواند درد و رنج ها را ازبین ببرد. از نظر من این فیلم یکی از کارهایی است که میتواند این مساله را به خوبی نشان دهد. (موسیقی زیمر که برای پس زمینه استفاده شده است نیز میتواند به عنوان تیک تاک ساعت در نظر گرفته شود).

اگر کسی از من سوال کند که آیا این فیلم را دوست داشته ام جواب من منفی خواهد بود. بخش هایی از این فیلم برای من جالب نبود و از نظرم  بخش های دیگرش تکراری و تکامل نیافته بود. اما در عین حال امکان دارد که من عاشق این فیلم نیز شده باشم، چرا که از زمان تماشای آن مدام در حال فکر کردن به صحنه های آن میباشم. حتی با اینکه خود “دانکرک” را به درستی نمیشناختم اما در حال حاضر با کنار هم گذاشتن قطعات پازل به شناخت خوبی از آن رسیده ام. این فیلم مربوط به دیدگاه و تمامیتی است که در مقیاسی حماسی به همراه مجموعه ای از ماشین ها، اجساد، آب دریا و آتش به تصویر کشیده شده است. این فیلم لایق دیده شدن و مورد بحث قرار گرفتن است. داستان دانکرک دیگر به این صورت ساخته نخواهد شد، چرا که قبلا  کسی آن را به این صورت نساخته بود.


[1] Christopher Nolan

[2] Leslie Norman

[3] Terrence Malick

[4] The Thin Red Line

[5] Robert Altman

[6]

[7] Tom Hardy

[8] Dark Knight Rises

[9] Mark Rylance

[10] Harry Styles

[11] Kenneth Branagh

[12] Cillian Murphy

[13] Hans Zimmer

[14] Lee Smith

[15] Batman Begins

[16] Interstellar

[17] Following

[18] Momento



برچسب‌ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *